زندگینامه
خلیل حسن بیگی در روستای با صفای
نصرآباد از توابع استان یزد در سال 1333 چشم به هستی گشود. او از همان کودکی
پرتلاش و پرکار بود و خود را در اداره خانواده سهیم می دانست. پدرش به دلیل نوع
کار خود، در تهران به سر می برد و چرخ خانواده با پول اندکی که او می فرستاد به
سختی می چرخید. به همین دلیل خلیل از 9 سالگی مدرسه را رها نموده به کار در بازار
پرداخت. دو سال بعد روح مستعد او دوری اش از درس و کتاب را تاب نیاورد و او را به
کلاس های شبانه کشاند. کار و درس همزمان و بار مسئولیت خانواده در نبود پدر، خلیل
را برای مبارزه و یک زندگی سرشار از حادثه آماده می ساخت. تازه پا به عرصه ی جوانی
نهاده بود که برای حضور در جمع مبارزان فعال و پرورش و سازندگی روح جسور و بی
انتهایش به تهران سفر نموده در کارخانه ی موکت سازی مشغول کار شد. او حتی در دوران
سربازی هم دست از مبارزه و نگهبانی(پاسداری) از سرمایه های انقلاب بر نداشت چنان
که در طی مدت سربازی به «بابا خلیل» معروف شده بود. با پیروزی انقلاب ایران و
تأسیس سپاه پاسداران یزد به همراه عده ای از دوستان سرپرستی این نهاد را به عهده
گرفت و پس از آغاز دفاع مقدس، با عزمی جزم و سری پرشور به سوی جبهه ها عازم شد.
حدود 6 سال حضور دائم در دشت نبرد، از او رزمنده ای خستگی ناپذیر و عارفی متقی
ساخته بود، تا جایی که دوستان او را «کتاب کهنه جنگ» لقب داده بودند. خلیل در طول
6 سال حضورش در جنگ فرماندهی سپاه یزد، فرماندهی دژبانی جبهه های غرب، جانشین ستاد
تیپ 1 لشکر 8 نجف در عملیات والفجر مقدماتی، مسئول ستاد تاکتیکی در عملیات های
والفجر 2 و 4، فرمانده سپاه هرات، ریاست ستاد تیپ در عملیات بدر، فرماندهی محور خط
شلمچه، معاونت لجستیک در عملیات قدس، جانشین ستاد تیپ در عملیات والفجر 8 و کربلای
4 را برعهده داشت.
و سرانجام «کتاب کهنه جنگ» نیز پیش از
عملیات کربلای 5 در روز بیست و پنجم دی ماه سال 1365، در حالی که مسئولیت جانشین
ستاد تیپ 18 الغدیر را بر عهده داشت، در 32 سالگی بر اثر انفجار گلوله توپ به
جاودانگان پیوست. از او 3 فرزند به یادگار باقی ماند.