طلبه شهید: علیرضا خانی(مهدوی) فرزند: عباسعلی استان: آذربایجان شرقی شهید علیرضا خانی به سال 1339، در خانواده ای متدین و مذهبی، در شهر تبریز، معصومانه بر گلیم خاک پای نهاد. از همان دوران کودکی، عشق سرشار به اهل بیت عصمت و طهارت و حضرت ابا عبدالله الحسین (علیهم السلام) در سینه او موج می زد. علاقة عجیبی به عزاداری و نوحه سرایی داشت. هنوز هم ندای نوحه های او از هیئت های عزاداری به گوش می رسد. بعد از گرفتن دیپلم، عشق الهی و علاقة او به معارف، مسیر حرکتش را به سوی حوزه های علمیه تغییر داد. در سال 1357 به حوزه علمیة تبریز رفت و در مدارس «طالبیه» و «ولی عصر» (عجل الله تعالی فرجه) به تحصیل مقدمات علوم اسلامی مشغول شد. مراحل کسب علوم حوزوی را با سرعت پشت سر نهاد و برای تکمیل دروس و کسب علم از محضر اساتید بزرگوار حوزة مرکزی و بهره برداری معنوی از حرم مطهر حضرت معصومه (سلام الله علیها)، زادگاه خود را به مقصد قم ترک کرد. در جریان توطئة حزب منفور خلق مسلمان در تبریز، به وظیفه شرعی و قانونی خود جامه عمل پوشانید و نقش فعالی را در بیداری اذهان مردم و معرفی این حرکت انحرافی ایفاء نمود. در تعطیلات تابستانی دروس حوزه، به تبریز بر می گشت و همراه با تبلیغ، به تشکیل کلاس های عربی، آموزش قرآن و اصول و عقائد همت می گماشت. او دلی به مهربانی نسیم، روحی به استواری کوه و جانی به تواضع گستردة دشت ها داشت. مقلد امام بوده و به رهبرش عشق می ورزید. او که از قافلة حسییان زمان بود، ندای «هل من ناصر ینصرنی» حسینی را با جان و دل لبیک گفت؛ با صدای بلند، ندای «هیهات من االذله» را تکرار کرده و به این پیام مظلوم اعصار، جامة عمل پوشانید. وقتی که آتش جنگ شعله ور شد و غرب و جنوب کشور اسلامی آماج حملات وحشیانه دشمن قرار گرفت، او داوطلبانه حوزه را به مقصد جبهه ترک کرد. عازم سوسنگرد شد و نه ماه مسؤولیت فرهنگی آن منطقه را به عهده گرفت. ایشان با تشکیل مراسم نماز جماعت، دعای کمیل، پخش نوار، مجله و کتاب در سنگرها، در بالا بردن روحیة معنوی و رزمی رزمندگان نقش به سزایی را ایفاء نمود. نماز جماعت را در زیر آتش دشمن، در مسجد جامع سوسنگرد بر پا داشت. او تندیس اخلاص، تلاش و ایمان بود. در عملیات «طریق القدس» دست به سلاح برد؛ همگام و همراه با رزمندگان به سوی دشمن بعثی حمله ور شد. سر انجام این سرباز فداکار و عاشق امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) در 8/9/1360 در منطقه «بستان» و در میدان مین دشمن، توسط انفجار مین به همراه موج انفجار به هوا پر کشید. پیکر خونینش پاره پاره شد و با بالهایی سوخته به پای شمع بزم افتاد. آری او از دنیای فانی به عالم باقی شتافت و زندگی جاودانه یافت. «روح بلندش همواره در جوار اولیاء الهی متنعم باد
روحانی شهید: علیرضا مهدوی»
بعد از حمد و سپاس و اظهار عبودیت و بعد از شهادت بر وحدانیت خدای متعال و
نبوت رسول اکرم و امامت علی بن ابی طالب و 11 فرزند معصوم اش و اقرار و
یقین به روز قیامت و اعتقاد به ولایت امام خمینی و تصدیق راه مقدسش، اینکه
مطالبی را که از قلب سوزان وپیوسته در طپش یک عبد عاشق نشات می گیرد، برای
انجام تمامی مسئولیت ها ذیلا اشاره می کنیم. خدایا! ای آشنای اسرار نهانی
قلبم! ای تنها امیدم در ناامیدی ام! آنچه فقط احساس می کنم و به زبان و قلم
از توصیف ات عاجز است آگاهی که غیر از شهادت، مطهری نیافتم که گناهانم را
بزدایم و غیر از در شهادت، دری دیگر به روی خود باز ندیدم که به دیدارت
بشتابم. حدود 5 ماه و چند روزی است که هر لحظه در هر مکان، منتظر اجابت
دعایم هستم. معبودا! خود آگاهی که چقدر معصیت و گناه دارم. تو می دانی که
سنگینی گناهانم دیگر خسته ام کرده، با حالت وضو و رو به قبله وصیت نامه
خویش را می نویسم و به امید اینکه با وضوی خون، تمامی خطاهایم را پاک کنم و
به بارگاه عالم پناهت باز یابم. خدا یا! مایوسم نکن، معبودا! به حق زهرا
نا امیدم نکن. مهدی جان! مولا جان! یک عمر صدایت زدم، اما لیاقت دیدارت را
نیافتم، اما نا امید نیستم. بدین امید گام در راه می گذارم که در آخرین
لحظه مرگم جمال دل آرایت را ببینم، وه چه خوش است که ولو یک لحظه انسان
معشوق خود را ببیند. آری، ما بی لیاقتیم، گناه کاریم، روسیاهیم، اما چه
کنیم که محب تو ایم، محبتت در اعماق جانم ریشه دوانیده، به حق عمه ات زینب
از خدا بخواه که این محبت و عشق ما را پاک گرداند و بارور کند.
پدر! مادر! برادران و خواهران عزیز! من که تمام عمرم برای هیچکس حتی برای
شما نتوانستم مفید واقع شوم و خدمت کنم اصولا داشتن من یا نداشتنم مساوی
بود، اما شما از روی محبت و لطف مرا مورد لطف قرار می دادید. امیدوارم و
شدیدا التماس می کنم که مرا ببخشید و برایم طلب مغفرت کنید که دعای پدر و
مادر در حق فرزند زود قبول می شود، شدیدا خواهش می کنم که برای من اگر به
فیض عظمای شهادت برسم، گریه نکنید. اگر گریه دارید بر حسین بکنید و اطفال
حسین (ع) زیرا تا حال مظلومی چون حسین و زن و بچه های حسین صفحه روزگار
نیامده است. به علی اکبر حسین گریه کنید که لیلا عمری در فراقش خون گریست.
وصیت می کنم بعد از شهادت من هر هفته حداقل یک مجلس روضه ابا عبد الله و
سایر ائمه خصوصا زهرا و حضرت زینب ترتیب دهید. مسلم بدانید که در صورت اذن
خدای متعال من هم آنجا خواهم بود؛ زیرا شما می دانید که من چقدر به حسین و
روضه امام حسین علاقه داشتم و خود را نوکر او می دانم. مادر تو را به حق
زهرا، حق خود را بر من ببخش.
شما برادران و دوستان و فامیل ها و هر کسی که وصیت نامه ام به شما می رسد!
بدانید که صراط مستقیم فقط و فقط یکی است و از مو باریکتر و از شمشیر
برنده تر است. خیلی در حرکتتان مواظب باشید، خط امام امروز صراط مستقیم
است، خود را زیر چتر رحمت الهی و پیرو خط امام عزیزمان قرار دهید که بدون
امام، هیچ عملی روح ندارد و قبول نخواهد شد. به قرآن مجید زیاد توجه کنید.
راضی نشوید که روز قیامت قرآن در محضر خدا از ما شکایت کند. هر روز لااقل
چند آیه قرآن بخوانید.
بر شما باد نماز نماز، بر شما باد نماز شب .... پیوند خود را با خدا قطع
نکنید و هیچگاه ناامید نباشید. هیأت های امام حسین (ع) و مجالس روضه را پر
رونق کنید که ما هر چه داریم از اینها داریم. مساجد را خالی و غریب
نگذارید. به برادر محمد محمدی و تاج الدینی، یونس عاقل نهند، محمد تقی
قویدل وصیت می کنم که من حدود یک ماه روزه و یک کفاره روزه یعنی (60روز)
روزه و 2 سال نماز مشکوک دارم که در صورت شهادت بزرگواری می فرمایند و به
عهده می گیرند. تمامی کتابهایی که دارم به اهل علم طلاب متقی و متعهد توسط
این چهار نفر داده شود و اموال غیر کتاب متعلق به پدرم هست که هر طور صلاح
دید، مصرف کند و برادران چه در جبهه و چه در پشت جبهه از وسایلم هر چه
یادگار خواستند با اجازه پدر و این چهار نفر می توانند بردارند. در آخر این
نوشته ام از تمامی کسانی که این نوشته به دستشان برسد، عاجزانه التماس دعا
دارم. و سلام قلبی خود را به تمامی دوستان خصوصا به بچه های مسجد جزایری
اهواز و بچه های مسجد المهدی تبریز و سایر مساجد محله می رسانم.الاقل
و الاحقر علیرضا خانی مشهور به مهدوی
استان: آذربایجان شرقی شهرستان: تبریز تولد: 1339 شهادت: 8/9/60-
بستان