زندگینامه
در ششم مرداد1334 در دره شیر سانیج
یکی از روستاهای شهرستان تفت، قدم به عرصه ی گیتی نهاد. سید جلال دبستان نظامی
سانیج را محلی برای گذراندن تحصیلات ابتدایی خود انتخاب نمود و پس از طی این دوره
با هدف کمک به معیشت خانواده ی خود که در روستا با مشقت فراوان، روزی اندکی از
حلال به دست می آوردند، به تهران مهاجرت و در یک کارخانه ی گونی بافی مشغول به کار
شد.
سپس در عنفوان جوانی، هنگامی که زمان
گذراندن خدمت سربازی سیدجلال فرا رسید، برای دو سال به سنندج رفت و خدمت خود را در
آنجا گذراند.
پس از پایان خدمت سربازی به یزد
مراجعت نمود و برای اشتغال به کار وارد بیمارستان شهید رهنمون یزد شد و به واسطه ی
امانت داری و وسواس او در بیت المال، به عنوان مسئول انبار تغذیه بیمارستان به
فعالیت پرداخت و در ضمن مسئولیت اجتماعی که داشت، سه سال دوران راهنمایی را شبانه
در مدرسه ی راهنمایی یزد به ادامه تحصیل پرداخت.
آنقدر فعال و پر جنب و جوش بود که در
میان مشغله ی کاری و تحصیلی خود، چند ماهی به فراگیری آموزش ماشین نویسی پرداخت و
گواهینامه ی این رشته فنی را نیز دریافت نمود.
در اوایل انقلاب بود که با اوج گیری
حرکت توفنده انقلاب اسلامی و در سایه ی رهنمودهای حضرت امام خمینی(ره) و با شوقی
که به دیدار امام از نزدیک داشت، به هنگام ورود آن حضرت به ایران به پیشواز ایشان
رفت تا در یکی از ماندگارترین لحظه های تاریخ زندگانی خود و تمام مردم کشورش، حضور
فعال داشته باشد. با شروع جنگ بعث عراق برای مبارزه با دشمن به عنوان امدادگر به
جبهه ی جنگ شتافت و مردانه جنگید. 27 سال داشت که در تاریخ بیست و یک بهمن سال
1361 در عملیات والفجر مقدماتی در منطقه جنگل امقعر شرکت نمود و این آخرین سکوی
پرواز این شهید جهادگر عرصه ی بهداشت و پزشکی یزد بود که بر اثر اصابت ترکش به
شهادت رسید.