زندگینامه
علی رضا طالبیان در تاریخ 1/1/1345 در
عقدا به دنیا آمد.
هفت ساله بود که او را به مدرسه بردند
و تحصیلات ابتدایی را در دبستان عقدا گذراند و پس از پایان دوره ی ابتدایی برای
اشتغال به کار زراعت، ترک تحصیل کرد. حدود 75 روز در منطقه ی پایین عقدا به کار
زراعت مشغول بود ولی از آن جایی که علاقه ی خاصی به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
داشت، به پدرش گفته بود که من می خواهم پاسدار شوم و پس از کسب اجازه از پدر، در
سپاه ثبت نام کرد ولی به علت کمی سنش قبول نشد و در بسیج ثبت نام کرد و حدود یک
ماه در بسیج میبد و عقدا کار کرد.
در طول انقلاب فعالیت چشمگیری داشت؛
نسبت به سواد و معلوماتی که داشت، آگاهیش بر مسایل انقلاب قابل تحسین بود.
در زمان شاه نفرت خود را نسبت به این
رژیم ستم شاهی ابراز می کرد و خانواده ی خود را از جنایات شاه آگاه می ساخت. بسیار
مهربان و دلسوز بود و به مردم علاقه داشت؛ نسبت به امام (ره) هم علاقه و لطف خاصی
داشت.
حدود یک سال از جنگ تحمیلی گذشته بود
که وی تصمیم رفتن به جبهه را گرفت و گفت که من سرباز اسلام هستم و باید در راه
اسلام بجنگم و کمک کنم و برای پدر و مادرش که در تهران بودند، نامه نوشت که می
خواهم عازم جبهه شوم بیایید تا دیداری تازه کنیم. پس از آن که پدر و مادرش آمدند،
به آن ها گفت که شهادت نصیب هر کسی نمی شود و لیاقت می خواهد و من از خدا می خواهم
که توفیق شهادت را به من بدهد.
علی تنها یک نوبت به جبهه رفت و در
این مدت که حدود چهل روز بود هیچ بار به مرخصی نیامد و در این مدت 8 نامه فرستاد و
در نامه پدر و مادرش را سفارش به صبر می کرد و به مادرش گفته بود که در بین دو
نماز برایش دعا کند. بچه ها را سفارش به خدمت برای اسلام کرده بود. در مورد ضد
انقلاب در حد تفکر و آگاهی که داشت، آن ها را می کوبید. وی سرانجام در تاریخ
2/1/1361 در حالی که 16 سال بیشتر نداشت، در جبهه ی شوش طی عملیات فتح المبین به
آرزوی نهایی خود رسید و شهد شهادت نوشید.