loader-img-2
loader-img-2

زندگینامه

علیرضا سال 1346 در تفت دیده به جهان گشود. وی از همان کودکی بسیار فعال و پرشور بود، پدرش به کشاورزی مشغول بود و او با وجود این که هنوز سنی نداشت در این امر به پدر کمک می کرد.
علی رضا از کودکی با تربیت صحیح پدر و مادر با مسائل اسلامی آشنا شد، به طوری که از 10 سالگی نماز و روزه ی خود را به جا می آورد. پس از پایان دوره ی دبستان و راهنمایی، چون علاقه ی زیادی به کارهای فنی داشت وارد هنرستان شد و به تراشکاری پرداخت. در دوران انقلاب تا آنجا که می توانست در مجالس مذهبی و راهپیمایی ها شرکت می کرد.
14
ساله بود که جنگ تحمیلی آغاز شد، وی هم زمان با تشکیل بسیج به عضویت آنجا درآمد و خود را بسیار فعال نشان داد. مسئولین بسیج به خاطر کم بودن سنش با رفتن او به جبهه مخالف بودند اما نهایتاً در سال 62 به جبهه رفت. طبق گفته ی همرزمانش او در جبهه از روحیه ی بالایی برخوردار بود. پس از اتمام اولین دوره ی مأموریتش به خانه برگشت اما باز دلش هوای رفتن به جبهه کرد و پس از مدتی کوتاه در سال 63 همراه با گردان محمدرسول ا... به عنوان آرپی جی زن عازم جبهه شد. در عملیاتی که در جزیره مجنون انجام شد شرکت نمود و از ناحیه ی پا مجروح شد. بار سوم وی عضو گروهان حزب ا... شد و به عنوان غواص و نیروی خط شکن در منطقه ی فاو و عملیات والفجر 8 شرکت نمود.
وی در سحرگاه 21/11/64 هدف گلوله ی دشمن بعثی قرار گرفت و در کنار رودخانه ی اروند در سن 18 سالگی به دیدار معبودش شتافت.
جایگاهش مستور و راهش پر رهرو باد

 

مناجات شهید

خدایا! کمکم کن آن طوری که تو می خواهی باشم.
گناه بسیار کردم و مستحق عذابم، عذابی دردناک ولی به تو امیدوارم. خدایا تو توبه
پذیری، تو بخشنده ای، از گناهم درگذر و کمکم کن زیرا طاقت جواب آن دنیا را ندارم.
خداوندا! ما را در راهمان ثابت قدم
بدار، تو خود شاهدی که من برای ادای تکلیفی که بر گردنم نهادی حرکت کردم، اگر در
این راه لغزشی در کارم و ذره ای ریا در اخلاصم بود، به فضل و کرم خود از آن درگذر
و مرا بیامرز.
خدایا! تو گواه باش که اگر در کربلا
نبودم تا رهبر آزادگان و سرور شهیدان، امام حسین (ع) را یاری دهم اینک به ندای
رهبرمان لبیک گفته و برای دفاع از اسلامی که خون امام حسین (ع) باعث تداوم آن شده
است راهی جبهه ی جنگ شده و امیدوارم رحمت خدا شامل حالم گردد.
بارالها! شکر که نور ایمانت را در قلب
سیاه این بنده ی خطا کارت تاباندی و راه حق و حقیقت که همان راه خودت است، را به
من نشان دادی و مرا از راه ضلالت و گمراهی دور کردی و سرانجام این سعادت را نصیبم
کردی که به لقاء تو برسم.
خدایا! اگر مرا به جرمم مؤاخذه می
کنی، تو را به کرمت مؤاخذه می کنم و اگر مرا به گناهم بازخواست می کنی، تو را به
مغفرتت بازخواست می کنم و اگر مرا به آتش دوزخ بری اهل جهنم را آگاه می کنم که من
تو را دوست داشتم و دارم.
پروردگارا! توفیق رفتن به جبهه را
نصیبم کردی، اگر لیاقتش را دارم توفیق شهادت در راهت را نصیبم گردان. یاریم کن که
در همین راه بمیرم و در زمره ی شهدای راه خودت قرار گیرم. خدایا نمی دانم با چه
زبانی تو را شکر گویم و نمی توانم آن چه را در درونم هست باز گویم. خدایا به مردم
ما وحدت، به رهبرمان اخلاص و به شهدایمان علو درجات عنایت فرما.
شهید علی رضا فلاح تفتی

 
اولین کسی باشید که دیدگاهی برای" علی رضا فلاح تفتی " می نویسد