loader-img-2
loader-img-2
همزمان با شکوفائی گل های بهاری در فروردین ماه سال 1344 غنچه ای نو شکفته به نام محمد قدم به عرصه گیتی نهاد. شالیزارهای برنج آمل اولین نشانه های قدرت خداوند بود، که محمد به چشم آنان را دید. او دوران ابتدائی و راهنمائی را با موفقیت به پایان رساند اما در همین زمان انقلاب اسلامی به اوج خود رسید، محمد نیز همچون دیگر سربازان خمینی(ره) به مبارزه علیه رژیم پهلوی پرداخت. پس از پیروزی انقلاب وارد دبیرستان شد. سال اول را در کلاس رزمندگان به پایان رساند، و با آغاز سال دوم دبیرستان به جبهه های حق علیه باطل رفت. او که در 6 سالگی قرائت قرآن را در سی ساعت فرا گرفته بوده در این زمان با مکاتبه با حوزه علمیه شهر قم حدود 300 کتاب را مطالعه نمود. سپس در سال 1359 پس از مدتی آموزش در جنگل ها به هنگ ساری رفت، و چندی بعد در محمودآباد آموزش نظامی خود را به پایان رساند. تیموریان در آبان ماه سال 1360 برای بار دوم عازم جبهه های غرب گردید. و لقب چمران آمل را به دست آورد. او در عملیات های بسیاری شرکت نمود. تلاش بسیار و درایت و کاردانی محمد فرماندهان را بر آن داشت با وجود غیرنظامی بودنش او را به فرماندهی گروهان تعیین نمایند. محمد بعد از عملیات محرم به عضویت نهاد مقدس سپاه درآمد و برای مدتی فرماندهی گردان یا رسول الله(ص) و فرماندهی گردان شهید دستغیب را بر عهده گرفت، نیمه دوم اسفندماه سال 1363 عملیات بدر آغاز شد، و سردار دلاور ایران اسلامی در بیست و یکمین روز از اسفند ماه سال 1363 در سن 20 سالگی در میان نیزارهای هور سر بر سجده گاه الهی نهاد و شهد شیرین شهادت را نوشید. او که دوست داشت پس از اتمام هر عملیات به زیارت ثامن الحجج(عج) مشرف شود، اینبار نیز جزء شهدای مشهد مقدس وارد حرم مطهر امام رضا(ع) شد تا ارادت خویش را به حضرت(ع) اثبات نماید و پس از سه هفته پیکر پاکش را در روز یکشنبه 11 فروردین ماه 1364 در گلزار شهدای «امامزاده ابراهیم» آمل به خاک سپردند.
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا اباعبدالله با سلام و درود فراوان به فرزند پاک رسول الله
(ص)، امام مهدی (عج)، و نائب بر حقش، حضرت امام خمینی (ره) رهبر کبیر
انقلاب اسلامی ایران.....امروز روز عاشورای حسینی 6/8/1361 تصمیم به نوشتن
وصیت نامه گرفتم....برادران و خواهران ما رفتیم و مسئولیت را به گردن شما
نهادیم، با افتادن و رفتن تک تک ما مسئولیت شما بیشتر و سنگین تر می شود،
باید همچون شمع بسوزید، و به انقلاب و دوستداران انقلاب روشنایی بدهید،
مبادا خسته شوید و از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنید....سنگر نماز جمعه را
هیچ وقت خالی نکنید، و هر هفته بر شکوه و عظمت آن بیفزایید، پدر عزیزم، به
غیر از وظیفه پدری معلم بودی، استادم بودی، زندگی کردن در پناه اسلام را
یادم دادی، اما من هیچگاه با زبان از تو سپاسگذاری نکردم، اما بدان با تمام
وجودم دوستت داشتم، مرا ببخش و حلالم کن، و اما مادرم مادر عزیزم، از تو
عزیزتر کسی را نداشتم، برای من بهترین مهربانترین و فداکارترین مادر بودی.
میدانم که در مرگم ناراحت نمی شوی، تقاضا می کنم صبر را پیشه کن و خودت را
به خدا بسپار.
....برادرم، برادر عزیزم، تو باید ادامه دهنده راهم باشی، وظیفه ات سنگین
تر شده باید در دو جبهه و در دو سنگر درس و جهاد کوشش کنی، که اسلام و
انقلاب به وجود شماها نیاز دارد، برادرم مرا ببخش، و حلالم کن... دل به
چیزی که رفتنی است، نبندیم، دل بر او الله بندیم. که همیشه پایدار است.
خدایا، خدایا، تا انقلاب مهدی (عج) خمینی را نگهدار.
آمین
تاریخ 6/6/1361
حقیر محمد تیموریان
اولین کسی باشید که دیدگاهی برای" محمد تیموریان " می نویسد