اولین
روز از بهار بود و نسیم نوروزی فضا را عطر خاصی بخشیده بود. خانواده ی
رضایی اولین عیدی را از خدا گرفتند و غرق شادی شدند. "حسن" نوزادی کوچک بود
که مرد بزرگ جبهه های حق علیه باطل شد. او در اول فروردین ماه سال 1339
چشمانش را برای نخستین بار در شهرستان شاهرود گشود.
روزها می گذشت و حسن بیشتر با الفبای عشق و ایثار آشنا می شد. دلش برای
وطنش می تپید و همه ی این ها او را به صحنه ی نبرد کشانید و او شد سردار
رشید جبهه ها و جانشین فرمانده ی سپاه شاهرود.
عملیات کربلای1 بود، قلب ها ملتهب بودند و چشم ها مضطرب. روح حسن بیشتر از
این طاقت ماندن در قفس تن را نداشت و سرانجام او در هفدهمین روز از تیر ماه
سال 1365 در حالی که 26 سال داشت خون پاکش خاک "مهران" را گلگون کرد.
ما برای اعتلای حق و کلمه لا اله الا الله قیام کرده ایم و از هیچ کس و هیچ چیز باکی نداریم.
بدانید که ما جنگ را از حسین (ع) آموخته ایم و صلح را از امام حسن مجتبی(ع)
و بدانید که در هر کجا و هر مکانی که باشید مرگ به سراغ شما خواهد آمد. پس
چرا عبرت نمی گیرید و به خود نمی آیید. بیایید و به خاطر خدا و به احترام
شهدا دست از کارشکنی بردارید و خود را با این انقلاب وفق دهید.
خدایا! تو شاهد باش که به عشق تو و در مسیر تو حرکت کردم و اینک شوق پیوستن به تو را دارم.