اطلبة شهید قدیر صابری »
بسم الله الرحمن الرحیم
شلمچه، داغ شقایقهای آتش گرفته بر دل دارد. هـر لالهای که در سینة شلمچه می
روید، دل مجنون، بوسه بر گلبرگهای خونین آن میزند. غمگین است، دلش برای
گامهای بااخلاص دلهای آسمانی، تنگ شده است. دلش برای قدیر صابری تنگ شده؛
همان طلبة ساده و خاکی که عرشیان را مبهوط بندگی خود کرده بود. همان جوانی
کـه بذروجـودش از خاک حاصلخیز شمال سربرآورد و در دومیـن روز از بهار 1346
در روستای «سید آباد» جوانه زد.
خانهای گِلی، تجلّیگاه وعدة الهی شده بود. کودکی چشم به جهان می گشود که
باید همراه با قافلة عشق از کوچههای تنگ دنیا عبور کند و در لاهوت جای
بگیرد. قدیر یادگار غدیر است. او می آید تا غدیر، در گوشة تاریخ، خانه نشین
نشود.
در دوران کودکی در حالی که بر چهرهاش شبنم عصمت نمایان بود،دنیا ،
بیوفایی خود را نشان داد و وی را در روزگار کودکی، یتیم کرد و حال، او بود و
باری افتاده بر زمین که باید بعد از پدر، سختی گذران زندگی خود و خانواده
را بر دوش کشد.
شش بهار از زندگیاش میگذشت و او در خزان برگ ریز، پای به دبستان نهاد.تا
سال چهارم ابتدایی درس خواند و به علّت برخورد ناشایست یکی از معلّمین با
او، درس را رها کرد و پس ازدوسال مجدداً ادامة تحصیل داد.
پس از اخذ مدرک سیکل، دریافت که واژها نمیتوانند او را به منزل دوست
برسانند. او به دنبال نشان از یوسف فاطمه(س) راهی حوزة علمیه شد.او در کنار
تحصیل به آموزش قرآن برای اهالی روستا میپرداخت. پیر جماران بوی
یوسف میداد، و نشانهای از او به همراه داشت و قدیر به چشمان خمینی دل را
گره زده بود تا در تداوم انقلاب ، پرچم توحید را در گیتی به اهتزار درآورد
.
شهید، در عاشورای سال 57 به همراه دوستان در راهپیماییها شرکت میکرد. بعد
از پیروزی انقلاب با تشکیل بسیج به عضویّت این نهاد مقدّس درآمد و بعنوان
مسئول فرهنگی بسیج روستا، فعالیّت میکرد.
حسین(ع) آرام جان دلهای بیقرار است و چراغ حسین(ع)، بر بلندترین نقطة تاریخ
میدرخشد. هویّت شیعه در تلألؤ نورآن امام شهید است و شهیدصابری که هویّتش
را در روضه خواندن برای مولای خوبان می دانست، در ایام محرّم و صفردر مسجد
روستا به نوحه سرائی برای ساربان قافلة کربلا در دشت بلا میپرداخت.
… و مگر نه این است که روزی ایمانها را در ترازوی امتحان میگذارند تا صدق
عاشقان روشن شود و جبهه وادی امتحان بود و قصة ذبح اسماعیل باید تکرار
میشد.
شهید هفت ماه در گردان انصارالحسین(ع) آر پی چی زن بود. ذره ذره خاک دیار
مقدّس شلمچه، حکایت از عشق این فرزند پاک خمینی دارد .
سرانجام شهید قدیر صابری درکربلای5 پس از رزمی دلاورانه در تاریخ 11 / 11
/65 به فیض شهادت نائل آمد.
«نام و یادشتا ابد درسرزمین دلها زنده باد
« طلبة شهید قدیر صابری»
بسم الله الرحمن الرحیم
«اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله و اشهد ان مولانا
علیاً ولی الله»
«انا لله و انا الیه راجعون»
«و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون»
هرگز مپندارید آنانی که در راه خدا کشته شدهاند و جهاد کردهاند مردهاند
بلکه آنان زندهاند و در نزد پروردگار خویش روزی میخورند.
وصیت نامه قدیر صابری برای هموطنان، مادرم، برادرانم و فامیلان.
خدمت برادران و خواهران حزب الله سلام علیکم. پس از سلام، امیدوارم هر کاری
را با نام خدا، برای رضای خدا شروع و در زندگی تان موفق و پیروز باشید.
برادران و خواهران حزب الله من! بدانید که من آگاهانه در این راه قدم
نهادم. شهدای کربلاهای جنوب و غرب کشور صدایم میزنند که تو را چه می شود؟
چرا نشستهای؟ آخر ما مسلمان هستیم! ما در عصری زندگی میکنیم که ظلم تمام
جهان را فرا گرفته است. ما باید خون بدهیم آن قدر خون بدهیم تا ظلم نابود
گردد تا موقعی که ظلم در جهان باشد، مبارزه با ظلم ادامه خواهد داشت و تا
موقعی که ستمگر در جهان است، شهید هم است و از ریخته شدن خون این شهیدان
میبینیم که چهره منافقان و ستمگران شرق و غرب برای مردم روشن و روشنتر
میشود و آنها در رسوائی و به سوی شکست میروند و ما دیدهایم که چند سال پیش
دو قدرت در جهان حکومت میکردند، قدرت شرق و قدرت غرب و در حال حاضر قدرت
دیگری در جهان بوجود آمده و آن قدرت اسلام است که قدرت شرق و غرب را به
لرزه درآورده و میخواهد حکومت اسلامی را در جهان پیاده کند و دست مستکبران
جهان را از مستضعفان کوتاه کند. و ما توانستیم با دادن شهید، طاغوت را از
مملکتمان بیرون کنیم و انقلاب اسلامی را جایگزین آن کنیم.
و این انقلاب ما، انقلابی است که از زمان ابراهیم(ع) شروع شد و تا زمان
مهدی موعود(عج) ادامه خواهد داشت. و این انقلاب، ادامه دهنده انقلاب
حسین(ع) در صحرای کربلاست و اگر در جبهه هم شهید بدهیم، مایه افتخار ماست و
انبیا و امامان در حال مبارزه بودهاند تا به درجه رفیع شهادت رسیدهاند و
اگر راه انبیا را میرویم، پس شهادت یکی از راههای انبیا و ائمه معصومین
ماست و اینها بودهاند که اسلام را برای مردم روشن کردهاند و مردم را از بت
پرستی و شرک نجات دادند و وظیفه خودشان را انجام دادهاند و حالا ما هستیم
که باید اسلام را تا ظهور مهدی(عج) زنده نگهداریم تا قسط و عدل الهی در
سایه توحید برقرار گردد. «الذین امنوا یقاتلون فی سبیل الله والذین کفروا
یقاتلون فی سبیل الطاغوت فقاتلوا اولیاء الشیطان انَّ کید الشیطان کان
ضعیفا.»
کسانی که ایمان آوردهاند و در راه خدا کشته میشوند و کسانی که کافر شدهاند و
میجنگند در راه شیطان پس بجنگید با دوستان شیطان همانا که مکر و فریب
شیطان ضعیف است.
پس ما باید در راه خدا جهاد کنیم و جهاد در راه خدا آرزویمان است و امامان
ما در حال مبارزه بودهاند و ما هم پیرو راه آنانیم و آنها هم یک جان داشتند
و ما هم جان خودمان را در راه خدا میدهیم. و حال که یکبار میمیریم پس چه
خوب است که با مرگ سعادتمندانه بمیریم. من این را بطور یقین درک کردم که
شهادت، تصادفی نیست بلکه لیاقت و سعادتی بزرگ است که نصیب هر کس نخواهد شد.
شهادت، قلهای است بزرگ که هر کس بخواهد آن قله را فتح کند باید مشکلات و
سختیهای زیادی را تحمّل کند تا به آن برسد. خوشا به حال آن کسی که آن قله
را فتح کند و ان شاالله به شکر خدا ما هم میتوانیم آن قله را فتح کنیم.
آنهائی که این قله عظیم را فتح کرد دست از مال و جان، همسر و خانواده
کشیدند. خداوند درباره این بندگان خوب چنین میفرماید:
«ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه یقاتلون فی
سبیل الله فیقتلون و یقتلون»
خداوند جان و مال اهل ایمان را با بهای بهشت خریداری کرد تا آنها در راه
خدا جهاد کنند و دشمنان دین را به قتل برسانند و یا خود کشته شوند و این
وعده خدا قطعی است.
برادران و خواهران! این طور نباشیم که گفتیم: بخدا ایمان آوردیم و اسلام را
قبول داریم، برای یک مسلمان کافی باشد. باید این سفارشها را تبدیل به عمل
بکنیم تا شاید بتوانیم که آن چه قرآن میفرماید:
«احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم یفتنون»
آیا مردم چنین پنداشتند که به صرف این که گفتند: ما به خدای یکتا ایمان
آوردیم رهایشان کنند و بر دعوی آن امتحانشان نکنند. و من برای پس دادن
آزمایش خود به جبهه میروم تا بتوانم به ندای «هل من ناصر ینصرنی» خمینی
زمان خود، خمینی کبیر، لبیک گویم. من میروم که امام خمینی تنها نباشد و دین
خودم را نسبت به اسلام و قرآن و خون شهدا انجام داده باشم. و حرفی که
میخواهم به برادران و خواهران حزب اللهی بگویم این است که اسلام را خدا به
ما داده است و از خط امام دست برندارید. و از روحانیت مبارز دست برندارید و
این روحانیت بود که انقلاب ما را تا به اینجا رسانید و اگر ما به تاریخ
نظاره کنیم میبینم که این روحانیت بود که علیه استکبار و استعمار مبارزه
میکرد و اسلام را در هر زمانی زنده نگهداشته است و زمینه را برای نسلهای
آینده آماده کرد تا اینکه به دست ما رسید. باید این انقلاب را تا ظهور
مهدی(عج) زنده نگهداریم و این انقلاب را به انقلاب مهدی(عج) متصل کنیم ان
شاالله.
حرفی با مادر گرامیام دارم: مادر! میدانم که برای آمدنم ثانیه شماری میکنی،
ولی چه کنم که خدا مرا به مهمانی دعوت کرده و من عاشقانه به ملاقات خداوند
شتافتم و افتخار میکنم که خداوند چنین دعوتی را نصیب من نموده است.
خواهر و برادرانم! از شما تقاضا دارم که اگر جسدم را نیاوردند بدون هیچ
ناراحتی، توکّل کنید و از خدا صبر و استقامت بخواهید و از این که نتوانستم
در پیری عصای دست شما بشوم، امیدوارم مرا ببخشید و امیدوارم که با رهبری
زعیم عالیقدر، امام امت، آن امریکای خونخوار و صدام و صدامیان و اسرائیل
مزدور و گروهکهای ضد انقلاب داخلی را نابود کنیم.
و از شما مادر عزیز و گرامی خودم و دیگر برادران خود میخواهم که در پیش
مردم برایم گریه و زاری نکنید چونکه مردم چنین فکر میکنند که شما راضی به
شهادت فرزند خود نیستید و اگر خواستید گریه کنید در جای خلوت برای
اباعبدالله الحسین(ع) گریه کنید و خوشحال باشید که چنین فرزندی را بزرگ
کردهاید و چنین افتخاری نصیب شما شده است.
خدایا! خدایا! تا انقلاب مهدی، خمینی را نگهدار. جنگ جنگ تا پیروزی
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
قدیر صابری