سال
1344 شهر گلوگاه خاطره تولد منصور را در خود ثبت کرد، کودکی که ازخطه
سبز شمال با روز اول آبان ماه
سری پرشور و عزمی جزم برای یاریگری دین محمد (ص) آمده بود. منصور
نوجوان بود که روح
خدا، خمینی کبیر (ره) مردم را به میدان قیام علیه ستمکاران طاغوت، فرا
خواند، پس او نیز همچون
هزاران دل رنجیده، مشتها را گره کرد و فریاد مرگ بر شاه سر داد و او در
همان ایام، اولین انجمن
اسلامی را به همراه دوستانش در مدرسه، به صورت مخفیانه تأسیس نمود.
دوران تحصیل او در
دبیرستان همزمان با آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران بود. چندی بعد
منصور، خود را به سپاه
گلوگاه جهت شرکت در دوره های آموزش نظامی معرفی نمود اما آنها به دلیل
پایین بودن سن او، از
پذیرفتنش امتناع کردند. سرانجام با تلاش بسیار توانست راهی جبهه های
نبرد گردد و حضور 2200
روزه اش را در این وادی قریب، آغاز کند. در این مدت او چندین بار از ناحیه
پای راست و دست چپ، موج گرفتگی کمر مجروح شد. اما علیرغم مخالفت
پزشکان و جراحات بسیار، باز هم در عملیات والفجر 10 شرکت نمود و رهبری
گردان امام حسین
(ع ) را بر عهده گرفت و در تاریخ 28/12/66 در منطقه خرمال عراق به دلیل
استنشاق گازهای شیمیایی
به شهادت رسید.
گفته بودی که ره عشق ره پر خطری است
عاشقم من که ره پرخطری می جویم
**************
قسمتی از زندگی نامه سردار شهید اسلام فرمانده ی گردان امام حسین از لشکر ویژه 25 کربلا
بسم تعالی
با درود وسلام بر ارواح طیبه شهدا و به حضور امام زمان (عج) فرمانده کل قوا
و نایب بر حقش قلب طپنده ی محرومین و مستعضفین جهان. سلام علیکم
با درود و سلام و تحیات الهی احتراما به استحضار می رساند که اینجانب منصور
کلبادی نژاد فرزند علی شماره شناسنامه 74 صادره از گلوگاه تاریخ تولد
1344 در شهر گلوگاه به دنیا آمدم و از همان دوران کودکی قبل از رفتن به
مدرسه در مکتب خانه مشغول فراگیری قرآن شدم و در سن هفت سالگی در مدرسه
ابوذر ( مازیار قدیم ) تا کلاس پنجم مشغول به درس خواندن شدم و جزو شاگردان
ممتاز بودم و در طی رفتن به مدرسه نیز در تابستانها مشغول فراگیری قرآن
بودم و هم در کلاسهایی که از طرف دارالتبلیغ اسلامی که در آن زمان از قم به
گلوگاه می آمدند من نیز از شاگردان ممتاز در سن خود بودم تا این که در
دوران راهنمایی سال دوّم انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و ماهم در انجمن
اسلامی مدرسه و غیره مشغول فعالیت شدیم تا این که بعد از شروع جنگ تحمیلی
با سن کمی که داشتم چند بار به سپاه مراجعه نمودم تا برای جبهه اعزام شوم
تا این که برای چندمین بار موفق به آموزش بروم ودر عملیات تنگه چزابه شرکت
نمایم و مجددا به درس خودم ادامه دادم و مجددا بعد از عملیات بیت المقدس به
جبهه رفته و مشغول رزم شدم و در عملیات رمضان شرکت نمودم و مجددا به شهر
آمدم و سال اوّل دبیرستان را گرفتم و در سال دوم بود که مشغول درس خواندن
شدم که دوباره به جنگ رفتم قبل از عملیات والفجر مقدماتی بود و اکنون که
این کاغذ را مینویسم در جبهه هستم و عهد وپیمان با خون شهدا و خدایم بستم
که تا زنده هستم در جبهه بمانم و از اهداف انقلاب اسلامی خون شهدا و ناموس و
شرفم و بنا به تکلیفی که بر گردن هم است دِینَم را اَدا نمایم تا در روز
قیامت در مقابل خدا و پیامبران وائمه شرمنده و روسیا نباشم امیدوارم که
خداوند به درگاهش این عمل خیر را قبول نماید.
در عملیاتهایی که شرکت نمودم :تنگه چزابه،رمضان،والفجر1-4-6-8،بدر،قدس1-2،و
در چند مرحله کربلای 1و5،نصر4 ودر چندین پاتک وخطوط پدافندی شرکت داشتم
انشا ا... که خداوند به در گاهش قبول نماید.
وامّا مجروح شدنم : اولین بار در پاسگاه زید ترکش به دست چپم و در والفجر6
موج کمر والفجر8 تیر به پای چپ و شیمیایی و موج و............
امّا مسئولیت هایی که داشتم : از عملیات والفجر1شروع به مسئول دسته نمودم
سپس پیک تیپ و فرمانده گروهان وجانشین گردان در چند عملیات و اکنون هم در
فرماندهی گردان امام حسین (ع) در لشکر ویژه 25 کربلا مشغول خدمت میباشم.
این مواردی کوتاه از زندگی من می باشد که برای شما نوشتم . امیدوارم که بتوانم پاسدار واقعی خون شهیدان باشم.
در ضمن یک دوره ی آموزشی فرماندهی سه ماه نیز در پادگام امام حسین (ع) شرکت کرده بودم.
به امید پیروزی اسلام بر کفار جهان و آزادی اسرا و پیدا شدن مفقودین و آزاد سازی کربلا .
منصور کلبادی نژاد
6/11/66
فرازی از وصایا و دست نوشته های سردار شهید منصور کلبادی نژاد :
... ما باید در راه خدا جهاد کنیم و جهاد در راه خدا، آرزویمان است.
چنانچه امامان ما همیشه در حال جهاد و مبارزه بوده اند و هم پیرو راه
آنانیم. آنها هم یک جان داشتند و آن را در راه خدا نثار کردند و ما هم باید
جان خودمان را در راه خدا بدهیم ... من این را به طور یقین درک کردم که
شهادت تصادفی نیست، بلکه لیاقت می خواهد و سعادتی است بزرگ که نصیب هر کس
نخواهد شد. من برای پس دادن آزمایش خود به خدایم به جبهه می روم تا بتوانم
به ندای « هل من ناصراٌ ینصرونی» امام عزیزمان لبیک گویم و دین خود را نسبت
به اسلام و قرآن و خون شهدا انجام داده باشم تا در روز قیامت در مقابل
ائمه معصومین (ع) و ابا عبدالله الحسین (ع) خجل و شرزمنده نشوم.
... سعی کنید اول مبارزه با نفس و شیطان درونی ( جهاد اکبر ) بکنید و
سپس مبارزه با دشمن خارجی ( جهاد اصغر ) بکنید که اگر این دو با هم باشد
انسان پیروز خواهد شد و گر نه خیر ... ای مردم و امت حزب الله از امام و
یاران در خط امام پیروی کنید، از خط امام عزیز و روحانیت اصیل جدا نشوید، و
پشتیبان آنها باشید و همانند اهل کوفه نباشید که امام حسین (ع) را تنها
گذاشتند. ای جوانان حزب الله و مردم غیور و پاکدل، مواظب ضد انقلابیون و
افراد فاسد و محتکر باشید و انها را به حال خودشان نگذارید، حافظ خون شهدا و
پشتیبان حرکت های حزب اللهی باشید و ... ای مسئولینی که بر مسند امور
مسلمین بوده و پاسداری از خون شهدا را بر عهده گرفته اید، همیشه به یاد خدا
باشید و از باند بازیها و اختلافات و سازش کاریها با ضد انقلابیون دست
بردارید، همانند حضرت علی (ع) در کارهای خود عدالت را پیشه ی خود کنید ...
ای برادرانی که در جبهه ها و در هر کجا نیرویی در تحت امر شماست. شما باید
پدر و الگوی آنها باشید و با زیردستان خود همانند علی (ع) رفتار کنید و
هیچگاه آنها را با جنگ و انقلاب بدبین نکنید و همیشه آنها را تشویق کنید و
نگذارید از کارهای شما دلسرد شوند. اگر خطایی از شما دیدند آنها را در
کارها و مسایل توجیه کنید و نگذارید که این کارها را به اسم اسلام ببینند.
همیشه آنها را به مسایل اسلام و اخلاقیات اسلامی دعوت کنید و از تجربیاتی
که از خون عزیزان شهید بدست آورده اید به دیگران بیاموزید. ای مردم و
جوانان حزب الله تا قدرت و توانایی دارید بر علیه ظالمین بجنگید و همیشه
سعی کنید اسلام سربلند و پایدار بماند. گوش به فرمان امام عزیز باشید و هر
چه امام گفت انجام دهید و آنهایی که دم از از صلح و سازش می زنند آنها را
ادب کنید، چون که حزب الله در مقابل هچ ظلم و فسادی سکوت نخواهد کرد و تا
ریشه فساد و فتنه هست، جهاد ادامه خواهد یافت.
... هر کس از دست من بدی دید مر ا ببخشد و حلالم کند. بار خدایا،
امیدوارم که مرا همیشه مقلد واقعی امام بزرگوار قرار داده و مرگمان نیز
برای برپایی خط ولایت فقیه باشد.*************پست و مقام گرفتن که افتخار نیست،هرچه بیشتر خدمت کنیم
اجرش را از خدا می گیریم و هر چه کندی کنیم در کارهایمان مسئول هستیم پس
سعی کنیم کسانی را بر امور مسلمین بنشانیم که دلسوز و دردمند برای اسلام و
انقلاب باشند وبه خون شهدا احترام بگذارند ودر عمل ثابت کرده باشند.
برگرفته از سالنامه شهید
جمعه 2 خرداد 1365
بار خدایا تا جان در بدن دارم دست از امامم نمی کشم و همیشه مرید خواهم بود و هرچه امام بفرماید بر خود تکلیف می دانم،انجام بدهم
17 دی 1365