سیدمصطفی
حجازی در تاریخ 15/6/1335 در روستای شیرج محله تنکابن در یک خانواده
کشاورز و زحمتکش دیده به جهان گشود. بعد از اتمام دوره ی دبستان و
راهنمایی، رشته ریاضی را برای دوره متوسطه انتخاب کرد. سپس در مدرسه عالی
مشهد پذیرفته و پس از تلاش های فراوان در 15/11/1358 موفق به اخذ مدرک
لیسانس از دانشگاه مشهد شد و در 18/11/1358 در امتحان ورودی کارشناسی ارشد
ریاضیات دانشگاه صنعتی شریف شرکت کرد و در این آزمون نیز خوش درخشید. موقع
امتحانات بود که دانشگاه به اعتصاب کشیده و به وسیله ی انجمن اسلامی
دانشگاه، امتحانات تحریم شد. از این رو تصمیم گرفت به خدمت مقدس سربازی
برود. وی پس از پایان دوره ی آموزشی از طرف مقامات ارتشی به عنوان راهنمای
مسایل سیاسی و ایدئولوژی ارتش انتخاب شد اما با روح بزرگی که داشت نتوانست
خود را راضی به قبول این مسئولیت کند.
می گفت: «می روم خط مقدم جبهه و با عملم نشان می دهم که چگونه باید بود.»
بنابراین با اصرار فراوان و میل قلبی خود به پادگان دشت آزادگان اهواز رفت
تا در جبهه های نبرد حق علیه باطل شرکت کند.
سید به واسطه داشتن مدرک لیسانس به درجه ستوان دومی نایل شد و از آن جا که
از خود رشادت ها و ایثارگری های فراوان نشان داد موفق به کسب یک درجه
افتخاری نیز گشت. در تیپی که او خدمت می کرد همه او را می شناختند و از
فعالیت ها و رشادت هایش آگاهی کامل داشتند. با آن که در یک گروه زرهی
فرمانده دسته بود اما هیچ وقت با آن ها نمی ماند و به عنوان داوطلب، جزو
نیروهای چریکی ارتش درآمد و فرماندهی گروهی از این پاکبازان به او سپرده
شد. وی همیشه در خطوط مقدم حضور داشت و نیروهای نامنظم شهید چمران را
همراهی می کرد. حجازی در تاریخ 4/4/1360 ازدواج کرد و هنوز چند روزی از
ازدواجش نگذشته بود که مجدداً روانه منطقه شد تا وابستگی های دنیوی نتواند
او را از مسیری که انتخاب کرده باز دارد اما هنوز یک ماهی بیش تر از حضورش
نگذشت که در حمله ای که در تاریخ 11/6/1360 در جبهه بستان اتفاق افتاد در
سن 25 سالگی به لقاالله پیوست و در گلزار شهدای روستای زادگاهش آرمید.
...
پدر و مادرم، به کسانی که به دیدن شما می آیند، راه شهادت و سعادت را نشان
دهید، آنان را به راهی که همه ی پیروان حسین (ع) می روند هدایت و ارشاد
کنید.