علی
اصغر در یکی از روزهای زیبای سال 1341 در خانواده ای مذهبی و در کلاگر
محله قائم شهر از توابع استان مازندران چشم به جهان گشود ،کودکی را در کنار
خانواده گذراند و با احکام و معارف الهی دین اسلام آشنا شد. 7 ساله بود که
راهی سنگر علم و دانش شد و تحصیلات خود را تا پایان دوره متوسطه و اخذ
مدرک دیپلم با موفقیت به پایان رساند. علی اصغر در جریان مبارزات حق طلبانه
مردمی بر علیه رژیم منحوس پهلوی به صف مبارزان راه حق پیوست و در فعالیت
های انقلابی حضوری فعال و پرشور داشت .
با شروع جنگ تحمیلی عاشقانه به
سوی سنگرهای جهاد و شهادت بال گشود و به عنوان یک بسیجی ساده در سال 1359
عازم جبهه های نور شد . در همین اولین اعزام بود که زخمی از گلوله بر جان
خرید اما شوق حضورش دوچندان شد و او پس از بهبودی نسبی دوباره عازم جبهه ها
شد .مهر سال 1360 به عضویت رسمی سپاه پاسداران درآمد و در مبارزه با
منافقین کوردل در جنگل های سرسبز شمال با سمت فرمانده گردان جنگل دلاوری
های فراوان از خود نشان داد.سردار خنکدار در طول سال ها حضور پربار در جبهه
های نبرد مسئولیت های مختلف و پرخطری همچون فرمانده گردان جنگل، جانشین
گردان پیاده، فرمانده گردان پیاده ،جانشین تیپ یکم لشگر 25 کربلا را بر
عهده گرفت در عملیات خیبر و بدر حضور یافت و بارها زخم عشق را به جان
خرید.و سرانجام این فرمانده 23 ساله پس از حضوری پربار در تمام عرصه های
جنگ در روز بیست و دوم بهمن ماه سال 1364 در حین عملیات والفجر8 و در جبهه
فاو بر اثر اصابت گلوله به پیشانی،عاشقانه آخرین غزل هستی را خواند و به
سوی حضرت عشق پر گشود.
پیکر پاکش را در مسجد امام صادق(ع) کلاگر محله به خاک سپردند.از او دو
فرزند به یادگار ماند.
بسم الله الرحمن الرحیم
سبحان من یرانی و یعرفه.
خدایا نمی دانم چه بنویسم و چه بگویم. می خواهم بگویم که ای خدا گناه زیاد
کرده ام، معصیت زیاد کردم مرا عفو کن، مرا ببخش مرا شامل الطاف رحمت بیکران
خودت قرار بده، مرا در رضوان جای ده و به من منت بگذار و با شهدا و صلحا و
انبیا محشور گردان. انشاالله.
خدایا به یگانگی تو اقرار می کنم و به پیامبری تو گواهی می دهم و به اسلام
تو تسلیم هستم و به امامت ائمه اعتقاد دارم و شهادت می دهم که اشهد ان لا
اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله و به امام حسین (ع) می گویم که حسین
جان شهادت می دهم که اشهد ان اقمت الصلاه و اتیک الزکوه و امرت بالمعروف و
نهیت عن المنکر، حسین جان به راه پاک تو اقرار دارم. می خواهم که مرا جزو
سالکان طریقت تو قرار دهد و خونم را برای نهال اسلام بریزد. خدایا! در این
آخرین لحظات شروع عملیات از تو می خواهم که مرا خالص گردانی و پرده بر روی
اعمال بد ما بکشی و شامل شفاعت رسول و ائمه و شهداء قرار دهی. وصیت نامه ام
را اینگونه بگویم که خانه ام را تکمیل کنید و به زنم و بچه هایم بدهید و
به اسم حمید بکنید. از حقوقم بدهکاری هایم را بدهید و وام هایم را.
شب اول قبر مرا فراموش نکنید. به همسرم سفارش می کنم صابر و ثابت قدم باش و
توکل بر خدای کن و از خدا بخواه که بر ما بهشت و به شما صبر عنایت فرماید.
خدا گواه است که من اقرار می کنم که در حق تو من کم کاری کرده ام و حق
همسری را به جا نیاوردم و تو را اذیت کردم. به خون حسین (ع) مرا عفو کن و
مرا ببخش.
پدر و مادرم شما را به معصومیت حسین مرا عفو کنید و ببخشید که شما را زیاد
اذیت کردم و فرزند خوبی برای شما نبودم و تکلیف فرزندی را انجام ندادم. مرا
فراموش نکنید و به رفقایم بگویید که پدر و مادرم را فراموش نکنید. به
خانواده های شهدا سرکشی کنید. آن ها را دلداری بدهید و از همه مهم تر سنگر
جبهه را پر کنید و بیشتر و فعال تر شرکت کنید و قدر همدیگر را بدانید و
برای همدیگر احترام و شخصیت قائل شوید تا خدا قلوب شما را به یکدیگر
نزدیک تر کند. از همه ی شما التماس دعا دارم و برایم طلب عفو بکنید. یک نفر
مأمور شود که از چهل مؤمن برایم طلب عفو کند و برایم نوشته بگیرد و بر سر
قبرم بگذارید. چهل نفر گواهی دهند که انشاالله خدا عفو کند. خدایا اعمال
مرا خالص بگردان و ما را مخلص بمیران، ما را عاشق بمیران، ما را شهید
بمیران.
خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار
التماس دعا
علی اصغر خنکدار 29 جمادی الاول 1409 _ 20 بهمن 1364