loader-img-2
loader-img-2
در حسینیه ی حاج غفار مراغه نشسته بودم و به سخنان مداح در مورد حضرت عباس (ع) گوش می دادم. آن جا نذر کردم اگر صاحب فرزند پسری شدم، دو پرچم به حسینیه هدیه کنم. دلم می خواست فرزندم در راه امام حسین گام بردارد. نذرم در آغازین روز بهار سال 1340 قبول شد و پدربزرگش نام او را "یعقوب" گذاشت؛ کودکی پرجنب و جوش و فعال بود.
تحصیلات ابتدایی را در دبستان یاغچی مراغه و دبیرستان در مدرسه ی علوی نیای تهران سپری کرد.
سال 1356 پدرش فوت کرد و ما دوباره به مراغه برگشتیم و او درس را در دبیرستان خواجه نصیر به پایان رساند. سال 1357 به دریای خروشان امت پیوست. با پیروزی انقلاب لباس سبز سپاه را پوشید و به جبهه رفت.
علاقه ی زیادی به پرورش نوباوگان داشت؛ شغل معلمی را انتخاب کرد. سال 1362 ازدواج کرد و خداوند دختری زیبا به او هدیه داد. اما عملیات نصر 7 در منطقه ی ماووت، او را به وصال حق رساند.
احدی در تاریخ 14 مرداد 1366 در سنّ 26 سالگی در حالی که فرماندهی دسته ای را در گردان امیرالمؤمنین (ع) بر عهده داشت، به آسمان بی کران شهادت بال گشود.
تدوین و تنظیم توسط گروه فرهنگی هاتف (سایت صبح)
برگرفته از
کتاب آموزگاران شهادت ج 2، صفحه:25، تاریخ: - / -

وصیت نامه«... ای عزیز جانم! تویی و صدگونه کرشمه و حبّ دنیوی، مبادا که فریبش بخوری، دنیا را پلی ساز برای رسیدن بدان سو، به عقبایت، که دنیا جز برای کشت و زرع و عقبی جز برای برداشت و درو نیست. در این جا بکار تا آن جا بدروی، در این جا بذر محبت و عشق حضرت حق بکار تا در آن جا روضه ی رضوانش را صاحب شوی».راوی:تدوین و تنظیم توسط گروه فرهنگی هاتف (سایت صبح)برگرفته ازکتاب آموزگاران شهادت ج 2، صفحه:25، تاریخ: - / -
اولین کسی باشید که دیدگاهی برای" یعقوب احدی " می نویسد