شهید سجاد حسینی شب جمعه سال 1350 ه.ش همزمان با سالروز میلاد حضرت میلاد حضرت امام سجاد، در خاندان مطهر سادات، در روستای دیز از توابع بخش شاهرود خلخال قدم به عرصه گیتی نهاد.
در حین تحصیل مقطع اوّل راهنمایی، شبی با دیدن رویایی در خواب، تصمیم به تحصیل علوم حوزوی گرفته، با کسب اجازه خانواده راهی حوزه علمیه جعفریه خلخال می شود. او در سن پانزده سالگی ضمن درخشش در امر تحصیل، با کسب شرایط لازم معمم شد.
سجاد سرانجام در تاریخ 20/1/66 در عملیات کربلای 8 در معراج گاه شلمچه، در حالی که کوله پشتی پر از «خرج آرپی جی» بر دوش داشت، با اصابت منور دشمن در هاله ای از آتش و در حالی که قران کوچکی را از جیب در آورده و دست به سوی آسمان بلند کرده بود، و به دیدار یار نایل آمد. چرا که بهای آن را پرداخته بود. او در یکی از نامه هایش چنین می نویسد: «بهشت را به بها دهند، نه به بهانه، من افتخار می کنم که پدر و مادرم مرا بزرگ کردند تا در راه اسلام قربانی شوم.»
فراز هایی از وصیت نامه شهید بار خدایا شهادت می دهم تو یکتایی، تو قادری، تو عالمی، بار خدایا تو به مخلوق ضعیف خود رحم کن. بار خدایا خجل و شرمگینم. با کوله باری ازگناه پیش تو می آیم بار خدایا این همه نعمت ها که به ما عطا فرمودی استفاده کرده ام در جواب چه کنم؟! خدایا من را با این حال قبول می کنی یا نه؟! اگر قبول کنی شرمنده ام و با چه رویی داخل جنت تو بشوم ....و اگر قبول نکنی به کجا بروم ؟!...