loader-img-2
loader-img-2

 

محمود افشارجو

 

نام پدر: -             تاریخ تولد: - / - /1314

محل تولد: ایران - آذربایجان غربی - ارومیه       تاریخ شهادت: 05/06/1361

محل شهادت: -      طول مدت حیات: 47

مزار شهید: مفقود الجسد

 

 

زندگینامه

امدادگر مفقودالاثر، محمود افشارجو به سال 1314 در شهرستان ارومیه متولد گردید. در خانواده ای متدین، تربیت یافت. بعد از سپری نمودن دوران کودکی، تا کلاس اول دبیرستان تحصیل نمود، و در اثنای تحصیل برای تأمین معاش خانواده، اراده کرد و بعدها به عنوان راننده آمبولانس در هلال احمر مشغول به خدمت شد.

وی در دوران خدمت خود خدمات اثربخشی در سپاه انجام داد و مدتی نیز به عنوان مدیر عامل انجمن حمایت از زندانیان، انتخاب شد و به فعالیت پرداخت. محمود به مقتضای شغلی، همیشه در خطرها پیش قدم می شد و با ایثار و گذشت خود، هر چه داشت در راه فقرا و مستمندان خرج می نمود.

باید او را از دوستداران و علاقمندان واقعی انقلاب اسلامی نامید که به فرمان امام خمینی(ره) لبیک گفت و در خطوط مقدم جبهه جنوب فداکاری ها کرد و با امداد های خود، بارها، نبض زندگی را در جان رزمندگان به طپش در آورد.

سرانجام در تاریخ 5 شهریور 1361 در مناطق عملیاتی جنوب کشور، در حین درگیری با دشمن در سن 47 سالگی پس از عملیات رمضان، مفقودالاثر گردید و امروز سه فرزند به یادگار از شهید، در ادامه راه او، چشم به افق فرامین الهی دارند.

تدوین و تنظیم توسط گروه فرهنگی هاتف (سایت صبح)

برگرفته از

کتاب بر بالین لاله، صفحه:5، تاریخ: - / - / -

آسمانی مرد ... فرزندانم می دانید، زنده بودن و ماندن این نیست که نفس می کشیم! بلکه بهترین زندگی و زنده ماندن، نفس کشتن است. گاه اتفاق خواهد افتاد، برای یافتن خود و خدایمان، بایداز دیده ها پنهان بمانیم. اگر کسی توانست، رفتارهایش را چون روزه، برای خدا تنظیم کند و در آشکارا و پنهان، او را بجوید، همان، آدمی می شود که خدا می پسندد. جملات مرد، ساده و روان بودند. بچه هایش به دقت، چهره پدر را می پاییدند در نظرشان، گویی، این گونه تصور می شد که چیزی از زبان و چهره پدر، در حال گذر است که بسیار تازه و دیدنی است. چهره اش، از پشت چفیه دیده نمی شد ولی، با چشمان اش، جاده را می بلعید تا تمام بشود، نفس های بریده بریده، به او انگیزه می دادند و از میان انفجارهای جاده مثل برق می جهید و می رهید. اما راه طولانی تر می شد و غمی سنگین بر دلش می نشست چون دیگر، با صدای «یا مهدی» از رزمنده مجروح صدایی نیامد، تا او برگشت نیم نگاهی به رزمنده بیاندازد، دیده اش برای همیشه با خون شهید گره خورد و خود نیز همراه وی گردید و بی صدا هر دوبال شان را از زمین کندند و آسمانی شدن را آزمودند. تدوین و تنظیم توسط گروه فرهنگی هاتف (سایت صبح)برگرفته از گروه فرهنگی هاتف: سایت صبح
اولین کسی باشید که دیدگاهی برای" محمود افشارجو " می نویسد