عطاءالله رعناقامتی از دلاورمردان ایران زمین بود، پدرش محمدمراد برای تربیت اسلامی او تلاش وافری انجام داد و عطاءالله در سایه تعلیمات عالمانه چنین خانواده ای رشد کرد. خالوندی در روستای کوانج اسدآبلو از توابع شهر همدان بزرگ شد و در عنفوان جوانی به مبارزه با سوداگران مرگ روی آورد.
این غیورمرد لشگر توحید سرانجام در تاریخ 27/8/1368 در منطقه سیستان و بلوچستان شهید راه حق شد و نامش در جرگه شاهدان روز حشر قرار گرفت.
تدوین و تنظیم توسط گروه فرهنگی هاتف (سایت صبح)
برگرفته از
کتاب گلواژه های شهادت، صفحه:137
من المؤمنین رجال صدقوا و عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و فمنهم من ینظر و ما بدولو تبدیلا
... امید بر این که با توسل به خدا بتوانم وظیفه ی خود را ادا نمایم. این
وظیفه هر مسلمان است که در مقابل تجاوز به اسلام و ناموس و وطن در مقابل هر
تجاوزگر بایستد. از امت حزب الله می خواهم که گوش به فرمان رهبر عزیزمان
باشند و او را تنها نگذارند.
پدر و مادرم هم اکنون اسلام و انقلاب در خطر است؛ انقلابی که برای آبیاری
آن، خون هزاران شهید ریخته شده است. چگونه می توانم سکوت کنم و خون شهدا
پایمال شود؟ از خداوند تبارک و تعالی می خواهم که به شما صبر و استقامت
عنایت فرماید. داغ جوان برای شما خیلی سخت و ناگوار است ولی از دست دادن
اسلام و قرآن از همه ی آنها دشوارتر و سخت تر است.
اگر فرزندتان کشته شد، از خدای ایزد منّان تقاضا کنید که این هدیه ناقابل
را از شما بپذیرد. خداوندا بنده ی حقیر و ناچیزت را جز بندگانی قرار ده که
تو را یافتند و شناختند و پس از شهادت، عاشق شدند و در راهت فنا گشتند و در
آخرت، تو خود خون بهای آنها را خواهی داد.
خداوندا نایب به حق امام زمانت فرموده که اگر پرچمی از دست سرداری بیفتند،
سرداری دیگر آن را بر می دارد. خدایا با شهادت عمویم شهید ماشاالله خالوندی
تو خود می دانی که دنیا برایم زندانی بود؛ تاریک.
تو خود کمک و یاریم کن که بتوانم راه عمویم را ادامه دهم و به او برسم؛ چرا
که آنها از ما سبقت گرفتند و به سوی تو شتافتند.
رفیقان می روند نوبت به نوبت
خوش آن روزی که نوبت بر من آید
و از شما پدر و مادر مهربانم می خواهم به برادران و خواهرانم بگویید که راه
حسین و زینب را ادامه دهند و خدا نکند آنها پایشان را از خط اسلام و قرآن
بیرون بگذارند و امیدوارم که همیشه در آن راهی که رضایت خدا بر آن است، قدم
بردارید. اینجانب عطاالله خالوندی فرزند محمدمراد که در این لباس مقدس در
جمهوری اسلامی مشغول به خدمت می باشم، از خدا می خواهم مرا از سربازان خود
قرار دهد. اگر توفیق شهادت نصیب من شد، از برادران، بستگان و دوستان می
خواهم به فرامین رهبر عزیز گوش دهند و پشتیبان ولایت فقیه باشند و تا آخرین
قطره ی خون در مقابل استکبار و وابسته های داخلی خصوصاً سوداگران مرگ که
هر روز با خیانت و جنایت خود ضربه به اسلام می زنند، مبارزه کنند.
در خاتمه خدایا تو می دانی به جز این خون ناقابل در درگاهت که خود نیز امانتی است نزد من، چیز دیگری ندارم که تقدیمت کنم.
بارالها این خون ناقابل را از من قبول بفرما. به امید رسیدن به معبود و یار همیشگی ام.
امیدوارم پدر و مادر مهربانم زحماتی که برای من کشیده اند، حلال کنند به خصوص مادرم شیرش را حلالم کند.
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی از نهضت خمینی مخافظت بفرما
خداحافظ پدر و مادر عزیز و دلسوزم
فرزند حقیرتان عطاالله خالوندی
مورخ 25/7/1368